کبریت روشن و ماهی خام میخورد :
شمال این عمر
در ایگلوی دوزخ بدو گذشت
جنوب این عمر
بر اجاق پردیس اسکیمو
یا یخ زدم شعله ور
یا سوختم منجمد
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
چقدر ساده و عمیق به دل رفت، بر اجاق اسکیمو یا منجمدانه سوختن حسیست که عمیق داغش مانده است و عاجزمان کرده بود از توصیفش.
پاسخ دادنحذففدای زیبا الینا!
پاسخ دادنحذف