به هدیه بلیغ و گلپسرِ خندان اش امیرعلی
اگر میشد چشمِ تو را نوشت
گنجشکها بر سطر مینشستند
نشستهها میخواندند
سطر را ارتعاشِ جست و جیک
شاخهِ مکرر میکرد
تکرار تر و تازه میشد
نوشتن میوه میداد
اگر میشد چشمِ تو را خواند
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
معرکه س
پاسخ دادنحذفمعرکه س
پاسخ دادنحذفسپاس از لطفت!
پاسخ دادنحذف