دریافتم که در
دربدر شده
قلندر شده
دریا شده
بندر شده
پدر شده
مادر شده
برادر شده
پشتِ خود نشسته
قفلِ خود شکسته
ولی نبسته
هرگز هرگز هرگز
خود را به روی بازی
خنده
آینده
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر