پا پشتِ پا درازایم را پهنا میکنم
قاتلی با تنِ مبّدل
در باغِ وحشِ یک رُمان
کرگدنی گرفتار در شاخِ نوزدهم
پا پشتِ پا درازایم را پهنا میکنم
پهنایم را دراز وُ هیچ
هیچ یادم نمی آید
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر