۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

این نامه





این نامه را در هفته نخست اعتراضات برای دوستی نوشتم که مرا در واتس اپ به رگ-ویدیو-بار ایران اینترنشنال بسته بود:


...


رویایی زمانی گفته بود که چوپان‌های ایران از فوتبالیست‌هایش با فرهنگ‌ترند:

ارتشبد علی‌ کریمی‌ در روز سوم تظاهرات‌ها از موضع کاپیتان به ارتش دستور می‌‌دهد که به مردم بپیوندد: انگار مطمئن است که این ارتش، همان سپاه نیست و ته گلویش پر از جاوید‌شاه است و غافل از اینکه کار اصلی ارتش، دفاع از مرزهاست و نه:نترسیم نترسیم...

خطر خارجی‌ هم نه تنها افسانه نیست که از از پشتِ سر‌آیندهِ آینهِ ایران‌اینتر‌نشنال نیز به ما نزدیک‌تر است..


ژنرال صدا و سیما ثابت، سرتیپ شاهین نجفی و نو بزرگ ارتشتاران، سپهبد مسیح علینژاد، غیر از قذافیزاسیون-صدامیزاسونی آمیخته با سودومیزاسیونِ هر که کوچکترین ایرادی بهشان بگیرد هیچ چیزی بر زبانشان نمی گذرد.

مسیح واقعا موجود، در وی او ای، خواستار منحل کردن سازمان ملل و توبیخ بایدن و سپس حمله به سفارت‌خانه‌های جیم‌الف شد.

گماشتگان صدای آمریکا با دهان باز به این آغا محمد خانم قرن بیست و یکم نگاه می کردند و حس می کردند زمین از مدار خارج خواهدشد.

این روزها بهترین کار ما پخش و پلا کردن ویدیوهای ایران اینترنشنال نیست.


این عربستان فارسی، اکنون تبدیل به مرکز فرماندهی عملیات آغا مسیح خانم و مجاهدین و تجزیه خواهان شده.


هر چند رژیم کاری کرده که بسیاری از ایرانیان، همه دشمنان‌اش را دوست خود می‌‌پندارند و با چنان دوستانی دیگر به دشمن نیاز‌ی نیست: تحریم‌ها و تخریب‌های اقتصاد‌ی و اجتماعی و فرهنگی‌، همه کار آنهاست(یا همکاری با رژیم غارت و چپاول)از درون رژیم ملت را شکنجه می‌ دهد و از بیرون، اسرائیل و آمریکا و عربستان و امارات و ترکیه و حتی جوجه اردک زشتی همچون الهام علی‌ اف.


از همین روست که اگر کار این تظاهرات‌ها به خون و خشونت و سلاح‌کشی‌ و شعار و رفتار‌های مجاهدین‌پسند بیانجامد در افق‌اش جنگ داخلی‌ زبانه خواهد کشید: همه کوشش عربستان سعودی و اسرائیل و آمریکا کشاندن ایران به همین پایان سوریه‌ای و لیبیایی است و کشتار‌ها و آوارگی‌های میلیونی کشوری خشک و گرفتار.(علی‌ جوانمردی و مسیح‌جون الان جیغ آمریکایی‌ می‌‌کشند. بکشند.)

پیروز هرج و مرج ناشی‌ از جنگ‌های قومی و مذهبی‌ و فرقه‌ای و پیایند آن، دخالت نظامی خارجی‌‌ها، ملت ایران نخواهد بود: ایران، انبار باروت است بهتر است در کشیدن کبریت، پروای بسیار کنیم.

گر نیک بنگری، این رژیم بدترین برانداز خودش است: رفتار‌ش با مردم ایران در این شرایط تحریم و تنگی و افسردگی و روان‌نژندی همگانی با اینهمه زورگویی و خشونت و پر رویی و و بی‌ شرم و پروایی، همچون زدن کارد پیوسته به تن خودش است.


پیوسته به پای خودش تیر می‌‌زند و خون خودش را هدر می‌‌دهد.


نه تنها هیچ امتیازی نمی‌‌دهد بلکه پیوسته طلبکار ملت هم است.


رژیم را باید گام به گام به پس راند و از آن امتیاز گرفت.


زنان می‌‌توانند این مردکان و زنکان زورگو را تا اندازه‌ای به زانو در آورند.



جهان، بیش از همیشه، هرت‌شهرِ قانون جنگل شده و زورمندتران، کشور‌ها را هم همچون هندوانه از گردونه تاریخ، پرت و پخش و پلا‌ی جغرافیا‌های خونالوده ِ سوخته می‌‌کنند.


ایران را در چنین جهانی‌ باید دید و با صد و هفتاد میلیون دست، سر پا نگه داشت.


امت‌پسندان و قوم‌پرستان، دغدغه نگهداشت آن را ندارند و تنها به جدا سری و ساختن کشورک‌هایی‌ می‌‌اندیشند که مشتی پسر خان یا رئیس قبیله آنها را اداره خواهند کرد و بیش از پیش، بی‌ دفاع‌تر پایمال زورگویان خواهند شد.


کشورک‌های بازمانده از یوگسلاوی، اقلیم کردستان، و هولناک‌تر از همه، لیبی‌ سه شقهِ بازار برده فروشان، افغانستان تاریخا سوخته، سودان دو پاره دچار خونریزی پیوسته، دروازه‌های بهشت بزرگ نیستند.

#رویا_حکاکیان

 بوی کس کفتار توی بغبغو‌یی

آواز قصابی، سکوت ژرف قو‌یی




#رویا_حکاکیان، #ویکتوریا_نولاند نوین ایران است:


دومی‌(همان که گفت و لو رفت: فاک‌یوروپ) یهودی اوکراینی تبار‌ی ست که از کرسی دوم وزارت خارجه آمریکا(در دولت اوباما) و با همکاری شوهر جنگ‌فروش‌اش(رابرت کاگان)آیندهِ اوکراین را به خاک و خون کشید و یکمی، یهودی آمریکایی‌اسرائیلی ایرانی‌ تباری ست که می‌‌خواهد همان راهِ رفته را برای ایران بپیماید.


چه نیرویی او را برابر سناتور باب مندزِ جنگ‌پیشه می‌‌نشاند یا به کاخ سفید جنگ‌سالاران می‌‌برد تا نقشهِ اوکراینی‌ کردن ایران را پیاده کند: "همانگونه که به کشور‌های همسایه ایران، کمک‌های چندین‌میلیاردی کردید تا از شر دیکتاتور‌هایشان رها شوند به ما هم کمک کنید تا ایران را رستگار کنیم" یا در جایی‌ دیگر: :ما(کدام ما؟) باید آمریکا را قانع کنیم که همانطور که به عراق کمک کرد به ما هم کمک کند."؟


آیا دهان او آماده لقمهِ گنده‌تر از دهان‌اش: "فاک‌ایران" شده است؟(همرزم اسرائیلی‌اش ...کوهن که همان هفته نخست خیزش جوانان تویت زد: بای‌بای‌ایران!)


آمریکا و ناتو چگونه لیبی‌ و سوریه و سودان و افغانستان و اکراین و عراق را رستگار کردند؟


او با "ولودیمیر"ِ دومِ تورنتویی‌برلینی ما(دریغا)آن سوگوارِ داد‌خواهِ سیاست‌زدهِ بازی‌پذیرفته از سو‌ی بازیگردان‌های یهودیِ صهیونی، به ویژه ایروین کوتلرِ تحریم و جنگ‌پیشه که آماده است که جهان را به پای اسرائیل، ذبحِ تلمودی کند(همانا مسیحا‌ی سازمان مجاهدین خلق اسرائیل و عربستان)و کارناوال پرچم‌ها‌ی جدایی‌خواهان+پرچم اسرائیل و رویا‌ی دزدیده‌سفید‌کاری‌شدهِ "م.ل.کینگ"چه نسبت استراتژیکی دارد؟


آیا در آن برلین رستگار‌ی، پرچم فلسطین را هم بر می‌‌تافتند؟(چه فرمایش‌ها! مگر نمی‌‌دانستی که در آلمان در دست‌داشتن پرچم فلسطین جرم است و مجرم، دستگیر و زندانی می‌‌شود!)


چرا تجزیه، در همان اندازه پذیرفته‌شدهِ "جامعهِ جهانی‌"برای اسرائیل شاخ‌بوقِ آخر‌الزمان است و برای ایران ساز و دهلِ رستگاری؟


عصر، عصرِ هنرنمایی سیاسی هنرمندان و ورزشکاران است: زلنسکی، کلیچکو، علی‌ کریمی‌(نیمکت‌نشین شد)رویا حکاکیان، #نازنین_بنیادی#حامد_اسماعیلیون و...


چرا که نه!


مگر خمینی هنرمند نبود؟ شاعر‌مسلک نبود؟


برای عروس‌اش نمی‌‌سرود: من به خال لب‌ات‌ای دوست گرفتار شدم؟


مگر خلخالی نمی‌‌کوشید با صدا‌ی رگبار ژ.۳ در هنگامه سپیده‌دمان اعدام، مارش رستگار‌ی بنوازد؟


مگر بیت رهبری، بیت‌الطربِ شاعرانِ بیت‌بافِ احسنت‌احسنت-تکرار‌تکرار‌انگیزِ رهبری نیست؟


مگر پیغمبر آن یکی‌ و این یکی‌ شبان نینواز و "شاعر مجنون"نبودند؟


مگر‌مگر‌مگرستان!


ای ایرانی‌ جون، بپا که ذهن و ماهیچهِ رنگین‌جامگانِ "جامعه جهانی‌"دست به دست هم داده‌ا‌ند تا مصیبت ما را ده‌چندان‌تر کنند(ترسم که پس از شاه، خمینی‌خامنه‌ای را هم "خدا‌بیامرز" کنی‌


"موسی‌ فرعون‌تر بود."


شمس تبریزی


چرا ستمدیدگان ستمگر‌تر می‌‌شوند؟

مژده‌جان،

 درود‌ها مژده مهربان‌ام،


کاش انسان‌هایی‌ همچون خودت که میان این سیلاب پر هیاهو‌ی ویدئو‌ها و حرف‌های صد تا یک غاز، گیج و دچار دو دلی‌ می‌‌شوند بسیار بودند.


اگر هر بار در این طوفان چند هفته‌ای هیجان و هیستری و خون و مرگ، کسی‌ با خودش فکر می‌‌کرد که چرا این بازی شوم پیوسته تکرار می‌‌شود، شاید هنگام پایان‌دادن به بازی مکرر و آغاز بازی‌یی تازه فرا می‌‌رسید.


من دیده‌ای که سال‌ها در همین باره دارم می‌‌نویسم یعنی‌ در باره بازی‌یی که خون و خونریز در آن نقش اساسی‌ دارد بی‌ آنکه اهمیت چندانی داشته باشد.


یک نمونه بسیار روشن: رژیم خون بسیاری از مجاهدین و چپ‌ها ریخت. اینها هم به ویژه مجاهدین، خون بسیاری از آ‌ل رژیم ریختند و هر دو هم، هم صاحب دم و هم مدعی قصاص‌ا‌ند.


رژیم می‌‌گوید من دویست و سی‌ هزار کشته داده‌ام. مجاهدین می‌‌گویند ما صد و بیست هزار کشته داده‌ایم(درست‌اش دو سه هزار) هر کدام از آنها هم کشته خود را شهید می‌‌دانند و کشته دیگری را معدوم.


به هر دو طرف که بنگری، تنها دلیل مشروعیت‌شان را خون می‌‌دانند: صاحب خون‌ا‌ند پس حق دارند بی‌ آنکه فرق مهمی‌ با هم داشته باشند مگر اینکه یکی‌ در قدرت است و دیگری مدعی قدرت.


تنها چیزی که برای آنان هیچ اهمیتی ندارد آینده یک ملت است.


از این روست که مجاهدین به گفته خودشان، حاضرند حتی با شیطان بیعت کنند تا رژیم را بر اندزند و کرده‌ا‌ند چه جور هم: عراق، اسرائیل، آمریکا، عربستان، اتحادیه اروپا.


این تظاهرات‌های بسیار بزرگ خارج از کشور را هم همین جریان کارگردانی می‌‌کند وگرنه چه دلیلی‌ داشت که بهروز بوچانی دو پولی‌ و دیگر تجزیه‌طلب‌ها و نمایندگان ال‌جی‌تی‌بی‌ از سخنرانان اصلی‌ تظاهرات برلین باشند.


اسماعیلیون نماینده کیست؟


حتی خود خانواده‌های پرواز دانسته‌ا‌ند که این آدم دارد جریان را به راهی‌ بی‌ برگشت می‌‌برد. چرا ناگهان او نماینده و کاوه آهنگر ایران شد؟


او دقیقا در مشت کاوه شهروز و کاوه شهروز در مشت ایروین کوتلر اسرائیل‌پرست است و هر دو گماشته ویرانی ایران، ویرانی، و نه سرنگونی رژیم. ویرانی، با به جان هم انداختن اقوام و فرقه‌ها و ایجاد جنگی داخلی‌ که پایان‌اش از یوگسلاوی و لیبی‌ که هیچ، از اکراین هم بدتر است(به این اتحاد ناگهانی زلنسکی‌چی‌‌ها و رجوی‌ها و برلینی‌ها تا کنون ریز نشده‌ای؟


تظاهرات برلین پر از پرچم اکراین و اقوام و حتی پرچم اسرائیل بود. حتی رضا پهلوی بیچاره یا بی‌ عرضه را هم زیر پا نهادند.


مسیح‌جون کثافت‌شان(گل به رویت)را هم بر نتابیدند.


چرا اینهمه تاکید بر اتحاد دارند ولی‌ بوچانیِ عروسک ناتو را نماینده کردستان معرفی‌ می‌‌کنند؟ بوچانی نرمباد شکم کودکی در کردستان هم نیست.


تاکید بر اتحاد و آینده روشنِ همه با هم به سوی فردا با برلینی پر از پرچم‌های نمایندگان تشنه به خون اقوامی که بی‌ بی‌ سی‌ و ایران‌اینتر‌نشنل، دم به دم آتش‌شان را تیز می‌‌کنند.


می‌ دانند که جنگ با رژیم سوراخ‌های سیستم نظامی‌شان را آشکار خواهد کرد و بازار اسلحه‌فروشی به کیفیت سلاح‌هایشان مشکوک خواهد شد پس بر آن شده‌ا‌ند که این کشور را میدان یک جنگ داخلی‌ فرساینده و ویرانگر کنند؛ به گفته خودشان ایران و ایرانی‌ را به عصر حجر برگردانند.


من در کانادا نشسته‌ام و می‌‌توانم خودم را آهسته و آسوده از ایران و ایرانی‌ برکنار ببینم و نگذارم یک ثانیه از خواب‌ام پریشان شود ولی‌ هرگز در این چند دهه من خواب آسوده‌ای نداشته‌ام: افزون بر مشکلات پی در پی خانواده‌هایم روزگار ایران و ایرانی‌ جان مرا به درد آورده. به ویژه از هشتاد و هشت به بعد.


آسان‌ترین کار برانگیختن جوانان خام و بی‌ فکر میهن‌مان به کشته‌شدن است و پخش ویدئو‌های خون و خشم و چرک و  شقاوت، ولی‌ راه سخت، جستجو‌ی ریشه‌های این درختی ست که پیوسته دارد با خون آبیاری می‌‌شود.


مژده، خون، آب است. سوخت موتور شورش‌های چرکین است.


هم رژیم و هم اپوزیسیون، آسیاب‌شان با آن می‌‌گردد. بی‌ خون آنها هیچ و پوچ‌ا‌ند. بیچاره‌ا‌ند.


آیا وحشت نمی‌‌کنی‌ از اینکه بیشتر گردانندگان این اپوزیسیون، آیه‌الله‌زده یا طلبه‌ا‌ند؟ مهدی خلجی، مهدی جلالی تهرانی‌، حسن شریعت‌مداری، شهرام همایون، فائزه رفسنجانی‌ و ده‌ها تن دیگر.


از اینهمه لات‌بازی و فحش و فضیحت  و خشونت هولناکی که دارند به نام خون مهسا‌ی بیگناه و دیگر جوانان پاکیزه ما می‌‌کنند دچار هراس نشده‌ای؟ توجیه‌شان هم این است که رژیم، از آن بدتر می‌‌کند یا اصلا کار خودِ رژیم است.


هستگ‌های فحش و لگد‌آلوده مهسا در تویتر را دیده‌ای؟

اسرائیل و عربستان از جنایت‌کار‌ترین حکومت‌های جهان‌ا‌ند ولی‌ خودیِ "جامعه جهانی‌"به شمار می‌‌آیند. پس هیچ مشکلی‌ نیست اگر هر روز اسرائیل نوجوان‌های فلسطینی را بکشد باغ‌هایشان را بسوزد خانه‌هایشان را ویران و شهر‌هایشان را بمباران کند و باز هم شاکی‌ حقوق بشری جیم‌الف باشد یا عربستان که برای نخستین بار در تاریخ، شهر و منطقه‌ای که بزرگ‌ترین تظاهرات شیعیان عربستانی مخالف رژیم‌اش را با هواپیما‌ی جنگنده بمباران کرد و تنها در یک روز، هشتاد جوان و چند پیرمرد را به جرم تظاهرات‌کردن گردن زد.


ما در گردابی از جوک می‌‌گردیم و وضعیت‌مان آنقدر فجیع است که خنده را هم فراموش کرده‌ایم و گره کار همین‌جاست: دوست ناز من، باید به این گرداب و جوک‌های لوس‌اش خندید و به یاد آورد که تاریخ، تهران‌مال نیست. گردابی از جوک و خون و جنون است که باید از آن خارج شد.


امروکا و اروپا و جاها‌ی دیگر هم در همین گرداب بوده‌ا‌ند و باز دارند به آن بر می‌‌گردند.


اگر پی به ریشه افتضاحات عظما ببریم نگاه‌مان به خون و کاسبان‌اش دیگر خواهد شد: مژده، ما باید با همه وجود سیاسی بشویم. سیاست، آرمان‌گرایی نیست، شطرنج‌بازی با شیطان است. باید از خامنه‌ای و مخالفان‌اش مکار‌تر بشویم. هر چند مکر، بس نیست. باید چاره‌اندیش بشویم.


نام دیگر اولیس در اودیسه، هیچکس است(گوه به نام هیچکس رپر ناتویی که منطقه پرواز ممنوع را برای بمباران ایران تبلیغ می‌‌کند): می‌‌زند کور می‌‌کند و وقتی‌ کور پرسید: چه کسی‌ مرا کور کرد؟ اولیس پاسخ می‌‌دهد: هیچکس.


اولیس چاره‌اندیش است: نیا‌ی نیاکان کیسینجر‌جات.


برای(ترانه "برای" به رغم سادگی‌ زیبایش پرچم بیچارگی تلطیف‌شده بود)اینکه بدانیم چاره‌اندیشی‌ چیست باید به غرب قدرت نگاه کنیم. کهن‌الگو‌ی غرب قدرت، اولیس چاره‌اندیش است که برای فرار از همه تله‌ها و خطر‌ها چاره جوئی می‌‌کند. چاره را می‌‌جوید. تن به بیچارگی نمی‌‌دهد. دیگران را بیچاره می‌‌کند ولی‌ خودش در بیچارگی نمی‌‌ماند.


البته ما چاره‌های خودمان را باید بیاندیشیم چاره جویی‌ غرب است که دارد ما را بیچاره‌تر می‌‌کند.


اودیسه هومر را خوانده‌ای؟


خوانده یا ناخوانده برو سراغ‌اش.


با غرق‌شدن در آن دریا‌ی ادبیات کهن، این گرداب پوچ را مدتکی فراموش خواهی‌ کرد.


خودت و خواهران و خواهرزاده‌ها را می‌‌بوسم.


باید فتیله احساسات را فورا فرو بکشیم پایین و با جدیت و خونسردی برای آینده‌من چاره‌ها بیاندیشیم.


هشتگی‌جون،

 هشتگی‌جون،


اگه به فوشخوار نیک و نشخوار نیک و کفتار نیک(طفلکی کفتار!)حساسیت داری، داشته باش، مگر بیا به این استاد فرهیخته که هیچی‌ نشده، همچون فرهیخته‌استاد دیگرِ آ‌ل هشتگ، همانا مولانا دکتر سعید سکویی، در تلگرام و تویتر، هیچی‌ نشده، دارا‌ی دفتر حفظ و نشر آثار است گوش جان فرا ده و روانِ دود‌گرفته‌ات را از نور سماوی سخنان مرده‌زنده‌کن‌اش درخشان کن و این روز‌های تلخ و تیره یا شاید هم شیرین و فروزان را با روم به گلاب، معرفت و معنویت و شجاعت و کرامت انسانی‌ سریشار کن.


به ویژه در این شب عزیز یا شاید هم دیشب‌اش که مسیح‌جون و ولودیمیر‌جونِ جهان غرب، دست در دست هم از دست بالا‌دستی‌‌های مهرپرور و صلح‌پرست خود جایزه اکسی(نه به یونانی، نه به کی‌ و چی‌ از کجا؟) می‌‌گیرند یا گرفته‌ا‌ند و همچون جایزه‌بگیرانِ چند سال پیشِ یکی‌ از نام‌های ناتو در آلمان، واسیلی کلیچکو‌ی بوکسر‌شهردار، یک خانم حزب کمونیست کارگر‌ی(حزب اعتراض با پستان به سبک فمن‌ها)و غنچهِ نشکفته‌سیمِ خارداردارِ پولیتیکال‌هولوگانیسمِ غرب‌پرست هنگ‌کنگ که پرچم چین را می‌‌سوختند و پرچم‌های آمریکا و انگلیس را اهتزاز دمکراتیک می‌‌دادند  جاودانه شده‌ا‌ند یا می‌‌شوند.


چی‌ دارم می‌‌نویسم!


خواسته، جوری می‌‌نویسم که اصلا خوش‌ات نیاید و چشم و گوش‌هایت تشنه سخنان نبیِ درون این ویدئو، این سرچشمه ساچمه و سعادت شوند.


گفته‌ا‌ند که یکی‌ از ویژگی‌‌های انبیا نفوذ کلام بوده است: هر چه از بالا بر آید لاجرم بر دل نشیند.


به یاد داری نبوغ شریفی‌ها، آن نخبگان چشم و چراغ میهن‌ات را؟


-نه اینوری نه اونوری یا سبزی‌پلو با ماهی‌ یا بسیجی‌ تری‌جی که وقتی‌ نو‌نهالان دختر و پسر با هم سر می‌‌دادند جامعه، معدنِ مدنیت می‌‌شد: "مدنِ ملح:"شهرهای نمک":


"من می‌‌خوام خودمو آزادیِ بیان بکنم"(در ویدئو‌یی دیگر)همین استاد


"حالا که نمی‌‌تونیم بهتون گوله بزنیم فوشتون میدیم."دفتر حفظ و نشر آثار استاد سعید سکویی.


گفتگو‌ی آن جوان کوئیر آندروژنانهِ دهه هشتادی در بی‌ بی‌ سی‌ را به یاد داری؟


به فرناز‌جون گفت: ما از استاد سعید سکویی یاد گرفتیم که...


یاد بگیر!

به ستار وکیل

 

تا تاتار‌های موی تو پرسش‌های باد را پریشان کنند

غولِ مغول‌پشتِ آینهِ سرخ

غش کرده است

...

این درختِ سنجد خواهرِ من است: خواهرِ سنت‌فمی!

هر شب به دیدارش می‌‌روم و با هم خوش و بش می‌‌کنیم!


به ستار وکیل

شاعرانِ ما بیشتر در بارهِ درخت احساساتی شده‌اند( تو قامتِ بلندِ تمنایی‌ای درخت! زیبایی‌‌ای درخت! و از این حرف‌ها!)حال اینکه درخت، هستِ بسیار هوشمند و حساس و با عاطفه‌ای است!


عاطفه‌هایی‌ فراتر از نیک و بد!


من درخت‌هایی‌ دیده‌ام که برای رسیدن به نورِ آفتاب واقعا در خشونت دستِ هر گنگستری را پشت‌بند می‌‌کنند!


آنها می‌‌توانند درخت‌های دیگر را خفه و پست و سایه‌نشین کنند!


با اینهمه آنها در شبکهِ به هم‌پیچیده‌ای از ریشه‌ها به هم کمک می‌‌کنند و برای هم خوراک می‌‌فرستند!


زمانی‌ قبیله‌ای یهودی را خشمِ یهوه محاصره می‌‌کند!


آن شقی در انتظارِ تسلیمِ آنها از شدتِ گرسنگی و تشنگی چشم به دروازه‌های توبه‌گشا می‌‌دوزد!


زمان‌ها می‌‌گذرد و آنها همچنان میانِ دژ می‌‌مانند!


دیرتر که همه چیز تمام می‌‌شود او آنها را می‌‌بخشد!


فضولی از فاضلی نبوی می‌‌پرسد چرا آن خدای دیوانه خشم گرفت و سپس بخشود!


این یکی‌ گفت: چون هر یک از آن مردم در هنگامِ تنگی میانِ خانهِ خود و همسایه سوراخی کند و از آن راه همه با هم داشتنی‌های خود را بخش کردند و آنهمه مدت کسی‌ تنگدست نماند!


خدا این را دید و آنها را ستود و بر آنها رحم آورد!

خدا‌وحش این حرف‌ها به شاخ‌اش هم نیست ولی‌ یک چیز را بس جدی می‌‌گیرد که حتی ملعون‌ترینِ درختان هم از بهترینِ آدمیان بهتر است!


او مثلا فحش‌کاری بی‌مورد عیسی ناصری به انجیرِ نر در اناجیل را نمی‌‌بخشاید: آن تخمِ خدای حواس‌پرت می‌‌خواست از انجیر نر میوه بچیند انجیر هم گفت بیا تخم‌ام را بخور!

من مهربانی‌هایی‌ از درخت‌ها دیده‌ام که گفتنی نیست!


در هنگامه‌های هولناکِ سوگِ عزیزان‌ام به من یاد دادند که نه تنها از حرف‌زدنِ با آنها شرم نکنم بلکه آن را طبیعی‌تر از ولحرفی با آدم‌ها بدانم!


با درخت نمی‌‌شود پر حرفی‌ کرد!


زود با صدای با‌دی‌ که در شاخه‌هایش می‌پیچد یا با یکی‌ از آن رقص‌های چند‌صد‌میلیون‌ساله هوشِ تو را دستکاری می‌‌کند و با صدای خودت با تو حرف می‌‌زند!

چند تن‌ از درختان‌ام‌دوستان‌ام‌خویشان‌ام:

...

یادت باشد که آنها گاهی‌ دشنام‌ها و متلک‌های جانسوز هم نثار می‌‌کنند به دل نگیر دو برابر‌ش را به آنها پس بده ولی‌ فراموش نکن که با درختان اصل بر لحن است نه معنی‌ و مفهوم و حتی صدا!

به آنها بدترین فحش‌ها را با لحنی چنان عاشقانه بده که به رقص آیند!

دوستی و همگفت و شنفتی با درختان را بیازما و روزی با من از آن آزمون حرف بزن!

نامه به پاندا جون

 نامه به پاندا جون در باره فراخوان نازنین‌جون، آن فرهیخته پغیزین به تولید انبوه فحش و فضاحت‌هایی‌ همچون تولیدات دانشجوجه‌های دانشگاه شریف:

نه اینوری نه اونوری

کیرم تو بیت رهبری

یا :

سبزی‌پلو با ماهی‌

کس ننت سپاهی

...


نازنین‌جون، درک‌اش از دیالوگ نشان می‌‌دهد که چقدر از زبان بیگانه است: دیا=دو+لوگ=سخن: فضایی که در آن دو تن با هم به گفتگو می‌‌پردازند.

تا گرهی از مفهومی‌ بگشایند یا به شگرد سقراطی‌اش بدانند که آیا اصلا گرهی هست که بشود یا نشود آن را گشود.

 

البته که فحش هم بخشی از سخن است ولی‌ فحش همیشه مونولوگ می‌‌ماند چون نشانه درماندگی از گفتگو و شدت خشم است.


"کول‌"سازیِ لات‌بازی آنهم در میانه خیزشی پر از خون و نفرت، بنزین‌پاشیدن بر آتش است و انگیختن خشم کسانی‌ که به شدت ناموسی‌ا‌ند(نه بیشتر از خود نازنین)


من از همان روزی که برخی‌ از دانشجوجه‌های شریف:


نه اینوری، نه اونوری...سر دادند دانستم که این خیزش به زودی خفه خواهد شد و به رغم مسیح‌جون و سیما‌جون و علی‌ جونِ کثافت(گل به رویت)همینطور هم شد.


این کار مردم را به شدت رماند.


من فحش‌ها اختراع کرده‌ام از جمله همین حیفِ کس(ضد‌ اش هم هست: تاج کس که تو برازندهِ آنی‌)هر گاه به این آمیزه جادویی فکر می‌‌کنی‌ چشم هایت را ببند و متمرکز شو به آهنگ نفس‌های خوشبویت، آنگاه فرشتگان ملکوت لیبیدو را خواهی‌ شنید که با ماهلری‌ترین لحن‌ها دارند می‌‌خوانند: حیف ِ کسسسس!

 

حیف کس از حیف نان بدتر است چون نان را می‌‌شود دوباره پخت یا خرید ولی‌ کس نه پختنی است و نه خریدنی: طبیعت آن را یکبار به تو می‌‌دهد و با آن پیر می‌‌شوی.


بدترین فحش از نظر من برای یک زن، همین ترکیب نبوغ‌آمیزِ حیف کس است:


او شایسته کس خودش نیست.


کس‌اش از سرش زیاد‌ی‌ست:


حیف آن کس که خدا داد به تو(باید این شعر را پیدا کنم برایت بفرستم همین امروز)


هرگز شنیده‌ای بگویند این چیز چقدر کسی‌ است؟


خیر قربان!


چیز‌ها کیری‌ا‌ند تخمی‌ا‌ند ولی‌ کسی‌ نیستند.


از کسی‌ به کسی‌ سفر می‌‌کنیم و نام‌اش را زندگی‌ می‌‌گذارند:


گور هم کس زمین است عزیزم.


آیا هرگز شنیده‌ای کسی‌ بگوید زمین، هوم، چه حیف کسی‌؟


ولی‌ این نام‌های شریره از دم حیف کس‌ا‌ند:


...


خیانت به کس‌ا‌ند.


جنایت در حق کس‌ا‌ند.


آنها را باید به عنوان دشمنان کس و آفریدگان‌اش از این سیاره شلیک کرد به ونوس تا از شرم(نام شیعی کس: شرمگاه)های خود سرخ شوند و از میان لنگ‌هایشان کیر‌ها بروید و با زبانی ونوسی پیوسته بهشان بگویند:‌


ای حیف کس‌ها!‌


ای حیف کس‌ها!‌


ای حیفِ حیفِ حیفِ کس‌ها!


باز هم بنویسم پاندا جون؟

عزالدين ح

 "عزالدين حسينی،رهبر #کرد های ايران


۱)خودمختاری،حداقل چيزی بود که ما میخواستيم"

۲)حالا میگوييم فدرالیسم.مساله ای که کرد اساسا میخواهد فرق دارد بااينکه حالا مطرح میکنيم

۳)تجزيه طلبی گناه نيست، نه در قرآن گناهه نه در عرف مردم نه در بین دنیا(هوم!) ولی در اين شرايط درست نيست

۴)واقع بين هستيم.چيزهايی که فعلا ممکن نمیشود،هيچگاه مطرح نمیکنيم."

در گفتگو با بی بی سی


....


"ما به عنوان کسانی‌ که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستیم و تلاش می‌‌کنیم برای سرنگونی این رژیم و استقرار دولت‌های خودمون: دولت کردستان، دولت آذربایجان، دولت الاهواز و بلوچستان.

حق و حقوق من یک حق مشروع و طبیعی‌یه و خودم خودمو تعریف می‌‌کنم. خودم می‌‌دونم خواست خودم چیه، نه که یه اپوزیسیون فارس برای من تعیین بکنه بگه نه، تو اینو میخوای تو فدرالیسمو میخوای تو خود‌مختاریو میخوای این برای آینده ایران خوبه، ایران تجزیه نمی‌‌شه. برای من تجزیه کردستان مهمه. من نمی‌‌خوام کردستان تجزیه بشه. من تمامیت ارضی کردستان برام مهمه. تمامیت ارضی بلوچستان و اهواز و آذربایجان برام مهمه. نه تمامیت ارضی ایران."


جمال پورکریم

عضو مستعفی، یا بهتر: بی‌ ریا‌ی حزب دمکرات ایران. در کنفرانسی پر سر و صدا در دو سال پیش.

...


(نانام)درودها صدرا، 

بسیار خوشحال ام که اینجا را هم پیدا کردی. اگر نجنبیم ایران را بر آن تختخواب معروف دراز و قصابی می کنند. و صدها هزار رابه خاک و خون می کشند و میلیون ها تن را آواره کوه و دریا و بیابان می کنند. مدت هاست که دیگر جهان همانی نیست که می شناختیم. گل به رویت، بیشتر کسانی که می شناختم خودشان را به یکی از چند کشندهِ کرباس فروختند. ایرانیانِ سطح از نومیدکننده ترین مردمان شده اند. حال اینکه همان روستاییان و کوه و کویر و ساحل نشینان ایران، همچون خویشانشان، کوه و کویر و ساحل، همچنان در کار بنیادین خویش اند. با برخی از آنها حرف می زنم و می بینم که اگر هنوز ایرانی مانده به اراده سنگین و آرام همان هاست. بی بتّه تر از این نسل شیک پاسارگادی، چَرخارهای سرگردانِ زایمانِ پی در پی بیابان. درعراق و اکراین و سوریه و لیبی هم همین اند: بازیچگانی خانمان سوز.

اکراین در گودال انقراض افتاد و آنها به القای ناتو همچنان فکر می کنند که روسیه را شکست داده اند.

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...