در این میدان بود
که دانههایی که می شدند
از رگانِ مستانی که پی شدند
گسیختند
ریختند
گریختند
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
با اجتزه قیدان اش می نامم!ای عزیز تیز
پاسخ دادنحذف