چه میدانم از چمدانام؟
من آن را نبستهام
زمستان بست
نطفهِ خودم را هم شبی زن و مرد ناشناسی
بستند و بستهِ نه ماهه ماهیِ سراب شد
و بیخ گوشام نی عرب نشست
خودم چمدانی از چه میدانمام
پیله بس جناب گمرکچی!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر