چه میدانم از چمدانام؟
من آن را نبستهام
زمستان بست
نطفهِ خودم را هم شبی زن و مرد ناشناسی
بستند و بستهِ نه ماهه ماهیِ سراب شد
و بیخ گوشام نی عرب نشست
خودم چمدانی از چه میدانمام
پیله بس جناب گمرکچی!
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر