انتخابات؟ چه فیلمی! فیلم اندر فیلم! فیلم مردمی مونتاژ شده با کلاههای شرعی که صفِ کچل کشیده اند به خریدن بلیت فیلمی مونتاژ شده به دست قیچیچیان معمم حکومت قیچی و دیگر هیچ! قرچ! قرچ! قرچ! قرچ! صدای این قیچی غولآسا سکوت را سطل آشغال اشغالگران کرده! صد میلیارد علامت ندا و تعجب هم این رسوایی سی و سه ساله را کاندیدای هیچ فستیوالی نمیکند! اینجا اکشن همان کات است! ما تاریخا مثله شده ایم! من این ما این فرانکشتین ایولبذلهگوی خوددیگرخورِ مغرورافسرده ی سرفرازگردنشکسته ی معتقد به هیچ و همه چیز را دیگر نمیشناسم! فرمولهای شرعیفرهنگی, شیمیای لابراتور درونی ما را دچار اتصالی و جیغ و جرقّه کرده! ما در وضعیت کسی هستیم که همه جای دروناش میخارد بی آنکه انگشتاش به کار آید! خیرقربان! این فیلم دیگر دارد همه را خفه میکند! این ایران همان سینما رکس سوزان است که باز هم انگشت بزرگ قیچیچیانِ دوزخانگیز شعلههای آن را سند شرارت دشمن مینماید!ای دوستان تماشایی! پس کارگردان همان دشمن است و خامنهای همان آرتیست! پس چرا کسی کف و سوت نمیزند؟ دستها و لبها را هم بریده اند! موسیقی متن این " ماجراهای بی چسب فرانکشتین در خاور میانه" همان قرچ است و قرچ و قرچ!
۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه
۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه
نیشنمایش
به این افعی شکمو نگاه کن! هوس کرده تخمی چند برابر گنده تر از دهان خود بخورد. دهان کاردخوردهاش را میگشاید. دور تخم چنبر میزند. کش دهاناش را میکشد و تخم را میبلعد. آبستن تخم میشود. با فشردن لوله ی تناش تخم را خرد، و پوستهاش را قی میکند . بهایی که این افعی تخمی تخمخورده میپردازد برابر با خلع سلاح خود به عنوان خطرناک-زهرآگینترین مار زمین است. حالا غیر از خودش کسی نمیداند که چقدر بی دفاع شده. بی خطرتر از یک کرم بزرگ. طبیعت برای این خودویرانی او هم چارهای اندیشیده، دهان او را با شبح نیش میآراید و بر رجزهای رفتاری و هارت و پورت و فشافشاش میافزاید. چنان در خودش لوله میشود و خودش را به سوی دشمن فرضی شلیک میکند که ژنده پیلها هم از چند متری او رم میکنند. او باید بپاید که در صورت حمله نیشاش به عمد به خطا برود تا راز بر حریفاش آشکارا نشود. گویند تا ابله هست لافزن بی روزی نمیماند. به این عنتر همه چیز خوار نگاه کن حالا که سرش را انداخته پایین منتظر است چیزی بجنبد تا بخوردش" اوپس! یک افعی خوشمزه! برو تو خندق بلا که رفتی! اوخ! افعی یک نیش نمایشی به چند سانت دورتر از پهلوی چپاش میزند و عنتر دلاور ما نگزیده غش میکند.تکانی به خودش میدهد میبیند نمرده! خوشا به سعادت بد عادت ام! در کمال سفاهت دوباره حمله ور میشود! پس این خوراک من کجا رفت! هیس! یافتم! زیر سنگ است! سنگ را بر میدارد و باز نیش نمایش میخورد و غش نمایشی میکند! این عنتر باید شکسپیریناکتر میشد! ادامه نهضت دارد! بی این اتفاقات جگرپرور، جمهوری وحشی شرنگستان از منظومه ی شمسی پرت میشد! این نمایش تو را یاد کدام حکومتهای نمایشی میاندازد؟
۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه
جگر
خامخامریزریز میشود
می شتکد
خون خیره ی تاریخ از آن
داغ لعنت جغرافیا
که جزّ میزند
در حرفهای زندگی
که زبان را تا سکوت فسیل
تجزیه میکند
نفتآلوده
الکتابآکنده
آینده فرسا
مرگافسا
غاشیه پیچ
خوره خو
پیچیده بویش
خانه به خانه
کوچه به کوچه
خیابان را بیابان اشقیا میکند
جگری که زیر دندانقروچه ی دهها میلیون خشم عصاخورده
خامخامریزریز میشود
می شتکد
۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه
این کبریت مال من نیست
آنقدر برقص تا آتشی خطرناک روشن شود: آرام بیات
به شمار شاخههای جعبه ی کبریتی
که مأمور در دست دارد و
می شمارد و
باز میشمارد
سوختهام شهرهایی نساخته
و جنگلهایی نروییده
در چهارگوشه ی زمین
یک شاخه از جعبه کم نیست
با اینهمه
یعنی با این هوای سیاه
و سایه ی دیوارهای سرخ
مردمی که با دستی سایهبان چشم
دستی ماسک دهان و بینی
سرفه کنان
به دوردستهای من خیره اند
دیوانه اند؟
این کبریت مال من نیست
۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه
در ایستگاه آخر
قطارها که میگذرند برای آن مسافران بی مقصد دستی تکان بده: شهلا پارسایی
با سری پراز جرینگ زنجیریان ابله
در طول و عرض خودم راه میروم
سایههای درونی ام
لبالب از پچپچه ی تنهای ایوان
با شیطان همراه
دعای آلیوشا
در تعفن نعش قدّیس
نعره ی دمیتری
در آینده ی سپید منجمد
هذیان اسمردیاکف
در خون مست پدر
ای پرنس بی کس
از این رمان بیا بیرون
قطار دیگری به رمانی دیگر میرود
در ایستگاه آخرش
دیگری از رماناش میرسد
و زنجیریان به ایستگاه متروک زمستان میروند
بیا با همه برای همیشه خداحافظی کن
و برگرد به آسمان آبی ات
بالای کوههای سپید
۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه
جمله جنگ داخلی
این واژه از آن من است
آن من از این است واژه
این است از واژه آن من
من از است آن واژه این
واژه من است از این آن
است از واژه من آن این
از این است واژه من آن
از است آن واژه این من
واژه آن این من از است
من این است آن واژه از
واژه است آن از این من
من این واژه از است آن
آن واژه است از من این
آن از واژه این من است
من است از واژه این آن
این واژه است آن از من
من آن است واژه این از
من این از است آن واژه
ادامه نهضت دادادارد
اشتراک در:
پستها (Atom)
مرا ب
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
-
الان، دوستی، محسن شمس، ویدئویی برایم فرستاد، با چند خط تلخ، مبهوت. دیدم و تنام سیخزار شاخ شد. لینک آن را پایین همین نوشته میگذارم. رف...
-
یاد روشنک، و اندوه خانه سوختگان افغانایرانیِ محلهی کشتارگاه یزد، و احترام دوستانی که در اینجا از آنها انتقاد کرده ام. پیوسته ...
-
هاها هاها ها ها....پس تو از آن خوشگلباتربیتها هستیای بی خبربانو! ای عزیزک من! چرا نعمت روانپالای فحش را بر خودت حرام کرده ای...




