آنکه وزید و دور شد و
بارید و بخار شد
هم من بودم
یادم آمد
در این باد و باران
که میوزد تا تهِ درون
می بارد
با رگِ باز
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر