۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

رودها راضیه

 رودها راضیه جان، 

دیروز به تظاهرات آمده بودی؟

مجاهدین، مثل مجاهدین، یعنی بزدلانه و زیرجلکی بی هیچ نشانه و بروزی از خود، دور و بر تریبون ،سنگر بسته بودند و شعارهایی را به فضا تحمیل می کردند که نه تنها ربطی به مهربانی نداشت بلکه سراپا فریاد قتل و انتقام قیصری بود ولی در بیانیه های انگلیسی و فرانسوی، همه چیز در باندرول ال جی تی بی پسند و دمکراتیک و مدرن و مدنی به گوش های "خارجی"ارائه می شد. آبدارچی هایی مثل مجوان که مقدر است که همیشه مطیع اربابان انقلاب باشند یکسره با مافیای تریبون، گرم درگوشی گویی بودند. کاوه از سوی کمیته یادمان، از من خواسته بود شعر بخوانم. ملینا مرکوری چپ ها، یعنی شیرین هم به زحمت بسیار، آوازش را به سمع بی حواس مستمعین رساند. تنها بیانیه ها و شعارها مجال شنیده شدن داشتند:ال جیتی؟بی، اتحاد اقوام.

پس ملت چی شد؟

فضا بوی گودال قتلگاهی در آینده می داد.

باید حواسمان باشد که دوباره هجده نوزده ساله نشویم.

طفلکی هجده نوزده ساله های امروز ما!

ژنرال علی کریمی و سرتیپ شاهین نجفی و نو بزرگ ارتشتاران، سپهبد مسیح علینژاد، غیر از قذافیزاسیون-صدامیزاسونی آمیخته با سودومیزاسیون هر که کوچکترین ایرادی بهشان بگیرد هیچ چیزی بر زبانشان نمی گذرد.

مسیح واقعا موجود، در وی او ای، خواستار منحل کردن سازمان ملل و توبیخ بایدن شد.

گماشتگان صدای آمریکا با دهان باز به این آغا محمد خانم قرن بیست و یکم نگاه می کردند و حس می کردند زمین از مدار خرج خواهدشد.

این روزها بهترین کار ما پخش و پلا کردن ویدیوهای ایران اینترنشنال نیست. این عربستان فارسی، اکنون تبدیل به مرکز فرماندهی عملیات آغا مسیح خانم و مجاهدین و تجزیه خواهان شده.


رژیم با این مقابله به مثل ها فرو نمی ریزد.

فقط، باز همچون دهه شصت، سرکوب ها نجومی می شوند ولی این بار، دام یک جنگ وحشتناک در مرزهای شمالی، و گشودن چند جبهه جنگ قومی هم زیر پای ایران چیده شده است.

اشغال اشنویه شادمانی ندارد

نباید بگذاریم این بی همه چیزها چنان هارمان کنند که همه نشانه های هاری را به حساب مهربانی بگذاریم.

میان این جوانان، لیدرهای پنهانی کاشته شده که دست بسیج را از پشت می بندند.

دیشب به یک بسیجی چاقو زده بودند و او داشت به شدت خونریزی می کرد و مشتی مهربان دوره اش کره بودند: چرا مردم را میزنی؟

لامصّب!

الان او یک انسان زخمی است. برسانیدش به بیمارستان.

با کدام آمبولانس؟

شصت هفتاد تایشان را سوخته اند. 

رژیم که نمی تواند با همه آمبولانس ها زندانی ببرد..

دیروز، با فریاد مرگ بر مزدور خارج نشین و وسط باز،  می خواستند زهره هر کسی که لام از کام بگشاید را بترکانند.

باورت می شود برای آن حرف های ضد جنگ وتحریمی که در خانه تو زدم مجوان با من از بالا به پایین نگاه می کرد!

من و کاوه، قدیمی های آن مجاهدین را که بیست نفری بیش نبودند ولی فضا رامی گرداندند میشناختیم. خوب شد به این نتیجه رسیدیم که من شعر نخوانم.

فدات

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...