۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

درود‌ها نادر‌جان،

 درود‌ها نادر‌جان،

من نوزده سالگی زمان انقلاب‌ام را از یاد نبرده‌ام و شور و حضور خیابانی این جوانان جان به لب‌رسیده را درک می‌‌کنم و اعتراض و دفاع از خود و سبک زندگی‌ خود را حق آنها می‌‌دانم.


رویاییِ نوزاد‌مرگ، زمانی‌ گفته بود که: چوپان‌های ایران از فوتبالیست‌هایش با فرهنگ‌ترند.


امروزه، بت‌های بسیاری از این جوانان، مثلا علی‌ کریمی‌ که در توییتر، توییت‌های توخالی‌اش نود هزار لایک می‌‌گیرند آدم‌های بی‌ فرهنگی‌ هستند که تنها می‌‌توانند شور‌انگیزی کنند.


جوان خودش بمبِ شور و شورش است.


خطری که اینگونه جنبش‌ها را تهدید می‌‌کند شدت و طوفان هیجانی ست که با میل به ویرانگر‌ی و خشونت، به سرعت، آماج سرکوب و خاموشی و سپس ناامید‌ی و فلج سیاسی می‌‌شود.


 آنها به جای اینکه چند خواسته دقیق و روشن را از جمله لغو گشت ارشاد و مهم‌تر از آن، لغو حجاب اجباری و آزادی پوشش و سبک زندگی‌، پیش ببرند و رژیم را ناگزیر به امتیاز‌دادن کنند همچون بار‌های پیش، یکراست می‌‌روند سراغ سرنگونی.


چیزی که اصلا به آسانی پنجاه و هفت یا "بهار عربی‌"نیست چون رژیم درگیر یک جنگ نیمه‌جهانی‌-منطقه‌ای است و دشمنان تشنه به خون خارجی‌ دارد و به هیچ رو کوتاه نمی‌‌آید و دوباره با شدتی بیشتر سرکوب می‌‌کند.


گر نیک بنگری، این رژیم بدترین برانداز خودش است: رفتار‌ش با مردم ایران در این شرایط تحریم و تنگی و افسردگی و روان‌نژندی همگانی با اینهمه زورگویی و خشونت و پر رویی و و بی‌ شرم و پروایی، همچون زدن کارد پیوسته به تن خودش است. پیوسته به پای خودش تیر می‌‌زند و خون خودش را هدر می‌‌دهد. نه تنها هیچ امتیازی نمی‌‌دهد بلکه پیوسته طلبکار ملت هم است.




خطر خارجی‌ هم اصلا افسانه نیست.


هر چند رژیم کاری کرده که بخشی از مردم ایران همه دشمنان‌اش را "دوست" خود می‌‌پندارند و با چنان دوستانی دیگر به دشمن نیاز‌ی نیست. چون تحریم‌ها و تخریب‌های اقتصاد‌ی و اجتماعی و فرهنگی‌، همه کار آنهاست.


از درون رژیم ملت را می‌‌آزارد و از بیرون اسرائیل و آمریکا و عربستان و امارات و ترکیه و حتی جوجه اردک زشتی همچون الهام علی‌ اف.


از همین روست که اگر کار این تظاهرات‌ها به خون و خشونت و سلاح‌کشی‌ و شعر‌های مجاهدین‌پسندی چون "می‌‌کشم هر آنکه خواهرم کشت" بیانجامد در افق‌اش جنگ داخلی‌  زبانه خواهد کشید: همه کوشش عربستان سعودی و اسرائیل و آمریکا کشاندنِ ایران به همین پایان سوریه‌ای و لیبیایی است و کشتار‌ها و آوارگی‌های میلیونی کشوری خشک و گرفتار.


پیروز هرج و مرج ناشی‌ از جنگ‌های قومی و مذهبی‌ و فرقه‌ای، و پیایند آن، دخالت نظامی خارجی‌‌ها ملت ایران نخواهد بود: ایران، انبار باروت است بهتر است در کشیدن کبریت، پروا‌ی بسیار کنیم.


رژیم را باید گام به گام به پس راند و از آن امتیاز گرفت.


زنان می‌‌توانند این مردکان و زنکان زورگو را تا اندازه‌ای به زانو در آورند.


جهان، بیش از همیشه، هرت‌شهرِ قانون جنگل شده و زورمندتران، کشور‌ها را هم همچون هندوانه از گردونه تاریخ، پرت و پخش و پلا‌ی جغرافیا‌های خونالوده ِ سوخته می‌‌کنند.


ایران را در چنین جهانی‌ باید دید و با صد و هفتاد میلیون دست، سر پا نگه داشت.


امت‌پسندان و قوم‌پرستان و آقا‌خانم‌زادگان، دغدغه نگهداشت آن را ندارند و تنها به جدا سری و ساختن کشورک‌هایی‌ می‌‌اندیشند که مشتی پسر خان یا رئیس قبیله آن را اداره خواهند کرد و بیش از پیش، بی‌ دفاع‌تر و پایمال زورگویان خواهند شد. کشورک‌های بازمانده از یوگسلاوی، اقلیم کردستان، و هولناک‌تر از همه، لیبی‌ سه شقهِ بازار برده فروشان، افغانستان تاریخا سوخته، سودان دو پاره دچار خونریزی پیوسته، دروازه‌های بهشت بزرگ نیستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...