۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

رد بوسه‌هایش را گرفتم رسیدم به : دلشاد امامی



باز نکردم
در را کندم نهادم بر دوش
تو در تو را
نشیمن و پستو را 
کندم نهادم بر دوش
بیرون را از  
ریشه کندم با
سایه‌هایش نهادم بر دوش
بارهای بی‌ طبیعت را فکندم دور
دوش را فکندم تر دور
نزدیک شدم
نزدیک شدم تر
به چارپایی که گم
شد ته و توی خود
 بالید از میان خود
آمد با دو
دست افراشته
سبک   تهی
آماده به



پرزیدنت حسین شرنگ





۲ نظر:

  1. پرزیدنت
    قلمت رو باید بوسید، بوسیدنی

    پاسخحذف
  2. شرنگرگبوسبار موسمی بر سخنگاه دلشاد، دلشاد بی‌ تا!

    پاسخحذف

آنیتا آمد!

دمی پیش، مژده رسید که آنیتا دخترِ خواهرزاده‌ام مژده و محمدعلی، خواهرِ حلما، به جهان آمد با سزارین، و مادر(هنوز به هوش نیامده)و دختر هر ...